نظر علي الطالقاني
495
كاشف الأسرار ( فارسى )
مطلب پنجم در تأكيد مطالب سابقه [ انحصار كمال در علم و عمل ] شكى نيست كه حق تعالى چيزى را به عبث نيافريده و هر چيز را از براى غرض و غايتى كه آن رسيدن به كمال است آفريده . و دانستى كه نيست كمال مگر فرار از اضداد و منافيات و رسيدن به اصل و وصل شدن به كل و نشستن با ابناى جنس و به عبارت اخرى خوردن و آشاميدن غذاى مقوّى . و هر چيز را غذائى است مناسب او ، روح را روحانى ، كه معرفت و بندگى باشد كه غذاى ملائكه است . و جسم را غذاى جسمانى است از اكل و شرب متعارف . و به عبارت ديگر كمال نيست مگر علم و معرفت و عمل و بندگى و اطاعت . و نيست علم و معرفت مگر شناختن آن سه طايفه هر يك را به جاى خود از برتران و همسران و كوچكتران . و نيست عمل و بندگى مگر سلوك با اين سه طايفه ، سلوكى كه موافق شأن ايشان باشد و مگر اداى حقوق اين سه طايفه . و سلوك با برتران و اداى حقوق ايشان ، كوچكى و تواضع و بندگى و عجز و لابه و خواستن حوائج از ايشان است . و سلوك با همسران ، اعانت و مواسات است . و سلوك با زيردستان ، تربيت و احسان و عفو و گذشت و ميان خوف و رجا نگاه داشتن ايشان است . و دانستى كه شناختن كوچك بزرگ را و احاطه كردن به او از محالات واضح است زيرا كه كوچك به منزله جزو و پرتو و شأنى از شئون بزرگ است . پس چنانچه دانستى ، بايد بزرگ خود را به كوچك و زيردستان بشناساند و طريقه سلوك با اين سه طايفه را به او بفهماند چنانچه به براهين محكم تو را معلوم شد . و دانستى كه بايد كوچك بداند و اعتقاد نمايد كه آن نحو كه بزرگ خود را به او شناسانده در خور او است و الّا بزرگ را به حقيقت ، محال است كه بشناسد و كذا آنچه از طاعت و بندگى كه به او نموده و از او خواسته هم در خور فهم او و طاقت او است و الّا حقيقت بندگى و اداى حقوق را كما ينبغى محال است كه بتواند . پس كمال منحصر شد در علم و عمل و اين هر دو منحصر شد به آنچه در شريعت غرّا است . لهذا به اتفاق همه شرايع و همه عقول ، هرگاه در عقايد از شرع تجاوز شود گمراهى و كفر و شرك و ارتداد شود ، و هرگاه در عمل از حدود شرع تجاوز شود بدعت و تشريع گردد . حال گوئيم بايد بدانى و شك نكنى كه در هر شريعت اهل آن شريعت را